|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
فروردین 1388
مهر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 فروردین 1385 جستجو
پیوندهای روزانه
|
پر پرواز
میدونی عزیزم ! وقتي دلم برات تنگ ميشه .. گريم مي گيره. به آينه نگاه مي کنم .توي چشماي خيسم تو رو مي بينم که داري بهم لبخند مي زني. همين نگاهته که که نمي زاره حضور مهربونت رو فراموش کنم
|+| نوشته شده توسط آرش در شنبه 15 فروردین1388 ساعت 3:47 بعد از ظهر
|+| نوشته شده توسط آرش در جمعه 27 مهر1386 ساعت 1:37 بعد از ظهر
دو ست دارم شمع باشم تا که خود تنها بسوزم بر سر بالینت امشب از غم خود من بسوزم
يا شوم پروانه از شوق تو بي پروا بسوزم
تا چو شمع بر سر راهت در اين صحرا بسوزم
چشم دوزم بر جمالت زان رخ گيرا بسوزم
از لبت آتش بگيرم تا جهاني را بسوزم
تا چو گل شاداب باشي ومن از گرما بسوزم
تا ز مهر آتشينت اي گل زيبا من بسوزم
چه زیباست بخاطر تو زیستن
وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛
وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛
و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو،
مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،
زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست،
وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛
برای تو می تپد
|+| نوشته شده توسط آرش در دوشنبه 3 اردیبهشت1386 ساعت 10:59 بعد از ظهر
سلام گل قشنگم................................................................ امرزو دلم گرفته............................... میخوام واست بنویسم ميدوني چرا آخه ديگه تحمل دوريت برام خيلي سخته هزاربار خواستم عشقت رو انكار كنم اما نتونستم پيش نگاهت كمرغرورم خم شد زانو زدم.......................... التماس دلم داشت آبروم رو ميبرد.......................... ديگه نميتونم چيزي رو انكار كنم.......................... داد ميزنم دوستت دارم............................. دوستت دارم............................
|+| نوشته شده توسط آرش در دوشنبه 3 اردیبهشت1386 ساعت 10:58 بعد از ظهر
عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی درد محنت در درون عشق یعنی سوز نی اه و شبان عشق یعنی معنی رنگین کمان
|+| نوشته شده توسط آرش در جمعه 10 فروردین1386 ساعت 11:26 قبل از ظهر
![]() عشق يعني دو قلب در يك سينه
عشق يعني رنگ سرخ يك شاخه گل رز عشق يعني با تو بودن عشق يعني انتظار عشق يعني اميد با تو بودن
هرگزدنبال كسي نباش كه بتوني بااون زندگي كني, بلكه دنبال كسي باش كه نتوني بدون اون زندگي كني
|+| نوشته شده توسط آرش در جمعه 10 فروردین1386 ساعت 11:12 قبل از ظهر
يکي را دوست مي دارم ولي افسوس که او هرگز نمي دانـــــــــــــــــد نگاهش مي کنم شايد بخواند از نگاه من که او را دوست مي دارم ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند و به برگ گل نوشتم من که او را دوست مي دارم ولي افسوس او گل را به زلف کودکي آويخت تا او را بخنداند
|+| نوشته شده توسط آرش در دوشنبه 16 بهمن1385 ساعت 2:13 بعد از ظهر
دیگر به امدنت دیگر به رویاهایت نمی توان دل خوش بود دیگر نیستی نمی بینمت اما تصویرت چون قاب عکس قدیمی .... از گوشه ی قلبم آویزان است و تمام ترس من از این است که این قاب کهنه بیفتد و خالی بماند... عشق فرمان داده که به تو فکر کنم روز و شب زیر لبم اسم تو را ذکر کنم دوستم داشته باش من به آن می ارزم که به من فکر کنی گل اطمینان را تو به من هدیه کنی
چه زیباست به یاد تو با چشمانی خسته گریستن چه زیباست همیشه در تنهایی تو را حس کردن
چه زیباست در خیال با تو زندگی کردن
عزیزم نام تو بر قلبم خالکوبی شده تا فراموشت نکنم
نازنین من همچون نفس کشیدن تو را بخاطر می سپارم ای مرغ به سوی آشیانت برگرد ! ای دوست به سوی دوستانت برگرد جان تو در آنجاست کجا می گردی آه ای همه تن به سوی جانت برگرد !
|+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 20 دی1385 ساعت 10:16 قبل از ظهر
اگر خدا تو را به سوي پرتگاهي هدايت كرد به او اعتماد كن زيرا يا تو را از پشت ميگيرد يا پرواز كردن را به تو ميآموزد! ![]() در دادگاه عشق متهم قلبم بود و وکيل، دلم...
عشق فرمان داده که به تو فکر کنم روز و شب زیر لبم اسم تو را ذکر کنم دوستم داشته باش من به آن می ارزم که به من فکر کنی گل اطمینان را تو به من هدیه کنی |+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 20 دی1385 ساعت 10:5 قبل از ظهر
یکی دوتا سه تا سبد ترانه پیشکش چشات |+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 20 دی1385 ساعت 9:59 قبل از ظهر
عشق٬زندگی می بخشد زندگی رنج بهمراه دارد رنج دلشوره می آفریند دلشوره جرأت می بخشد جرأت اعتماد بهمراه دارد اعتماد امید می آفریند امید زندگی می بخشد زندگی عشق می آفریند عشق عشق می آفریند |+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 13 دی1385 ساعت 3:10 بعد از ظهر
عشق واقعی اینه که بعد از سی سال زندگی مشترک وقتی تو پارک روی نیمکت نشستی بتونی از صمیم قلب به همسرت بگی دوستت دارم
|+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 13 دی1385 ساعت 2:58 بعد از ظهر
* اگر يک نفرو خيلي دوسش داري آزادش بذار * بذار هر جا دلش خواست بره * اگر برگشت بدون مال خودته تا قيامت * اگر هم برنگشت غصه نخور و بدون هيچ وقت مال تو نبوده * که بخواي چيزي رو از دست داده باشي
بگذارید و بگذرید ببینید و دل نبندید چشم بیندازید و دل مبازید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت حرفهايی هست برای گفتن
|+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 3 آبان1385 ساعت 9:32 قبل از ظهر
دستهایت تکیه گاهم بود و هست عشق تو پشت و پناهم بود و هست حیف!آن وقتی که عاشق شد دلم چیز سبزی در نگاهم بود و هست عشق این سرمایه بازار دل آب این روی سیاهم بود و هست یاد ان ایام مشتاقی بخیر عاشقی تنها گناهم بود و هست |+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 3 آبان1385 ساعت 9:17 قبل از ظهر
پروردگارا
|+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 3 آبان1385 ساعت 9:1 قبل از ظهر
با تو آسان می شود از در به در بودن گریخت از طلوع هستی ات نوری به شبهایم بریز تا ابد با من بمان و از عشق من مگریز ![]() اگه دیوونت بود. عاشقش باش اگه عاشقت بود . دوستش داشته باش اگه دوستت داشت. بهش علاقه نشون بده اگه بهت علاقه نشون داد . فقط یک لبخند بزن این جوری اگه یک وقت خسته شد و رفت تو یک پله عقب تری و تازه میشین مثل هم
|+| نوشته شده توسط آرش در جمعه 28 مهر1385 ساعت 7:59 بعد از ظهر
|+| نوشته شده توسط آرش در یکشنبه 9 مهر1385 ساعت 2:31 بعد از ظهر
به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم ميريزي . امروز با تبسمي شادم کن. در روزنامه ها برايم مينويسي من امروز به تو نياز دارم نه فردا
|+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 29 شهریور1385 ساعت 11:4 بعد از ظهر
هميشه بين ما ديوار صد رنگ غروره
منوتو هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم
خسته از اين قصه هاييم هم صداي بي صداييم
نشستيم خيلي شبها قصه گفتيم از قديما
تموم وعده ها رو داديم و حرفها رو گفتيم
گلاي سرخمون پوسيده موندن توي باغچه
گلاي قالي رنگ زرد و پاييزي گرفتن
اونام خسته شدن از حرف هر روز
|+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 29 شهریور1385 ساعت 10:57 بعد از ظهر
![]() نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل گلي... نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس... نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي... نميخوام بگم که دوستت دارم...
|+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 29 شهریور1385 ساعت 10:55 بعد از ظهر
|+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 29 شهریور1385 ساعت 10:53 بعد از ظهر
اشكا تو پاك كن عزيزم قسمت ما تنهايي بود قسمت ما بي هم شدن آخرشم جدايي بود اشكاتو پاك كن نازنين نگو كه تنها مي موني نگو تو اين فصل غريب يه گوشه اي جا مي موني اشكاتو پاك كن عشق من امشب مي خوام صدات كنم براي آخرين دفعه از ته دل نگات كنم |+| نوشته شده توسط آرش در دوشنبه 6 شهریور1385 ساعت 2:21 بعد از ظهر
همه ي لحظات زندگي ام را سپري كردم به روياي........ به روياي ديدن رويت،به روياي بوسيدنت به روياي گرفتن دستهايت،به رویای نگاه كردن در چشمهايت به روياي گفتن دوستت دارمت و بهتر بگويم به روياي داشتنت..... و باز هم مي دانم هيچگاه به حقيقت نمي پيوندد
هيچ وقت يادم نمي ره اولين بار كه قلم رو برداشتم و اولين بار كه شعر نوشتم به خاطر آتيش عشق تو بود و تا وقتي كه شعر مي نويسم آتيش عشقت خاموش نمي شه......! |+| نوشته شده توسط آرش در دوشنبه 6 شهریور1385 ساعت 2:19 بعد از ظهر
از من پرسيد من رو دوست داري يا ستاره ات رو گفتم ستار ه ام رو پرسيد من رو دوست داري يا زندگيت رو گفتم زندگيم رو از من پرسيد من رو دوست داري يا وجودت رو گفتم وجودم رو پرسيد من رو دوست داري يا قلبت رو گفتم قلبم رو پرسيد من رو دوست داري يا خدا رو گفتم خدا رو قهر كرد و رفت و ديگه نيومد ولي هيچ وقت نفهميد كه اون خودش ستاره ام بود،زندگيم بود،وجودم بود،قلبم بود،و خدام بود و هست |+| نوشته شده توسط آرش در دوشنبه 6 شهریور1385 ساعت 2:13 بعد از ظهر
برگرد امروز من ایستاده ام در باد و تو آنقدر دور از من هستی که فریادهایم در هجوم باد گم می شوند.. دیوانه وار فریاد میزنم دوستت دارم! *** و تو مرا در مرداب های دور می نگری تو سرود وداع را خواندی و من بی تفاوت گوش سپردم به نوای محزون تو ولی اکنون بیدارم اکنون که تو نیستی تا ببینی بیداری مرا ... برگرد...
|+| نوشته شده توسط آرش در شنبه 4 شهریور1385 ساعت 3:12 بعد از ظهر
اگه ۱۰۰۰نفر دوست داشته باشن یکیش منم اگه ۱۰۰نفر دوست داشته باشن یکیش منم اگه ۱۰نفر دوست داشته باشن یکیش منم اگه ۱ نفر دوست داشته باشه اون منم اگه کسی دوست نداشته باشه بدون من مردمم!!!! |+| نوشته شده توسط آرش در شنبه 4 شهریور1385 ساعت 3:6 بعد از ظهر
میگفتم طلوع را دوست دارم
|+| نوشته شده توسط آرش در شنبه 4 شهریور1385 ساعت 2:55 بعد از ظهر
عاشقتم...! چون دنيا يه روز تموم ميشه... |+| نوشته شده توسط آرش در سه شنبه 17 مرداد1385 ساعت 4:11 بعد از ظهر
تحمل کردن زيباست اگر قرار باشد روزي به تو برسم انتظار اسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم زندگي شيرين است اگر قرار باشد مزه ي دستان تو را بچشم مشکلات حل مي شود اگر قرار باشد روزي به پاي تو بميرم اشک ها همه به لبخند تبديل مي شود اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببينم خيال رفتن داري |+| نوشته شده توسط آرش در سه شنبه 17 مرداد1385 ساعت 4:4 بعد از ظهر
|+| نوشته شده توسط آرش در سه شنبه 17 مرداد1385 ساعت 2:37 بعد از ظهر
|