![]() عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشانــــدم و پارو زنان سوي تو فرستادم وقتي به ساحل نگاهت رسيـــــــد تو چشمانت را بستي و قايقم غرق شد.
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
شهریور 1388
فروردین 1388 مهر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 فروردین 1385 جستجو
پیوندهای روزانه
|
پر پرواز
دو ست دارم شمع باشم تا که خود تنها بسوزم
بر سر بالینت امشب از غم خود من بسوزم
دوست دارم هاله باشم تا ببوسم روي ماهت
يا شوم پروانه از شوق تو بي پروا بسوزم
دوست دارم ماه باشم تا سحر بيدار باشم
تا چو شمع بر سر راهت در اين صحرا بسوزم
دوست دارم سايه باشم تا در آغوشم بخوابي
چشم دوزم بر جمالت زان رخ گيرا بسوزم
دوست دارم شمع باشم بر رخ مهر آفرينت
از لبت آتش بگيرم تا جهاني را بسوزم
دوست دارم ژاله باشم من به خاك پاكت افتم
تا چو گل شاداب باشي ومن از گرما بسوزم
دوست دارم خار باشم دامن وصلت بگيرم
تا ز مهر آتشينت اي گل زيبا من بسوزم
چه زیباست بخاطر تو زیستن
وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛
وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛
و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو،
مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،
زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست،
وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛
برای تو می تپد
|+| نوشته شده توسط آرش در دوشنبه 3 اردیبهشت1386 ساعت 10:59 بعد از ظهر
|